760 - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 4:51
پست هفتصد و شصتمیم هم هنوز متعلقه به بدبختیها و آبروریزیهای خونمون.اینقدر داغونم که فقط صرفا میخوام ثبت بشه.در همین حد که من بدون اطلاع بابام رفتم کانونشون و کلی گریه کردم و آقایی که بابام رو میشناخت
761 - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 4:51
شبی که ماه کامل شد رو دیدم. تلخ و بد. فیلم تلخ دیده بودم ولی این یکی یه جور خاصی بود. همیشه نقد و بررسیهای فیلمها رو میخوندم. هنوز حس خوبی ندارم برم چک کنم. تلخ زهری بود میدونی! تلخ و نچسب. تلخ و کوفت
762 - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 4:51
4 شنبه رفتم دکتر مغز و اعصاب. میخواد لوتیراستام رو قطع کنه و لاموتوروژین رو دوزش رو ببره بالاتر. بهم فلوکستین که ضد افسردگیه داد که نخوردم. قرصهای اعصاب رو نمیشه یه هو قطع و وصل کرد. باید لوتی رو یک س
3 - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 4:51
با دنی مرتبطم. آدم حساسیه. جوری که چند بار گریه کرده.دوتا ویژگی بارزش تا حالا، تلاشگر و دلنازک.برعکس من پشتکارش قویه خیلی.+میگم در عجبم از وقتی که من وب زدم وبلاگها نرفت تو هوا!رفتم تو بورس یه قانون ج
764 - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 4:51
مجیدی شنبه آزاد شد. خوشحال شدم واقعا.هرچند باید حالا حالاها قسط بده.کمتر بهش پیام میدم و بیشتر با دنی مرتبطم.الآن فهمیدم آدم تنوعطلبیم. حوصله موندن با یکی رو ندارم. البته فقط در رابطه نیستم. یه مشکلی
765 - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 4:51
دختر عمم با شوهرش کرونا گرفتن. شنیدیم البته. چون خانواده ی بابام همیشه بینشون دعواست و قهرن. بهتر. دور باشن و قهر، بهتره اینه که مرتبط باشن و هر روز به دعواهای خونه ی ما اضافه بشه. حالشون خوبه انگار.ه
766 - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 4:51
اینقدر این مطلب برام جالب و جذاب بود که همه نظر و مطالبی که میخواستم بنویسم و نمیشد رو کنار گذاشتم و الآن حس کردم باید بنویسم:مطلب از اونجا شروع شد که دنی چند باری در مورد جورابهام ازم سوال پرسید!جورا
767 - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 4:51
همیشه همین طوریم باید د مورد چیزی که درگیرم باهاش بنویسم بحرفم بخونم غر بزنم انرژی صرف کنم تا رفع بشه. الکی نمیتونم ذهنم رو توقف بدم که بهش فکر نکنم.در مورد هر کدوم از فتیشها جداگانه چیزی پیدا نکردم.ف
768 - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 4:51
آقا اجازه نظر تعیید نشده از سال قبل تعیید نمیشه خخخ. چه مسخره.+سال 98 چندتا اولین داشتم.اولین بار ارتباط جنسی گرفتم.اولین بار رفتم شیراز. اونم برای مسابقه.اولین بار برای موسیقی و همون آواز اقدام کردم
750 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
نظر یکی از رفقا:توسط:سلام لولیوش جانکاملن درکت می کنم من هم در شرایط مشابه تو قرار دارم حالا نه ب این شدت ولی در آستانه سی سالگی قرار دارم و واقعن نمیفهمم سر چ تخیل تخمی ای اینهمه سال، بهترین سالای عم
751 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
نمیدونم چرا ثبت نشد نوشتم. اول ببینم ثبت میشه بعد میگم رفتم مجیدی رو دیدم
752 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
یک شنبه رفتم. اولین بارم بود میرفتم تنهایی شهر رضا. تو میدون شهدا با وانت اومد دنبالم. سوار شدم دیدم پتو رو صندلیشه. رو شوخی گفتم پتو هم که اوردی: گفت حالا جریانشو بهت میگم. این خونه تقریبا شریکیه و
753 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
در مورد ارتباطم با مجیدی خیلی چیزا دستگیرم شد. خیلی از مواردی که مشاورا میگن و کسی جدیشون نمیگیره یا شاید نمیخاد که بگیره. من نه تجربه ای دارم نه ادعایی. ولی با همین یه ارتباط میتونم خیلی از حرفاشون
754 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
مجیدی زندانه. اینقد ناراحتم. انگار برادرم رفته زندان. نمیدونم اسمش چیه ولی فکر نمیکنم وابستگی باشه چون واقعا خودم آدمیم که
755 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
گوشم درد میکنه و از دیروز بدتر شده. کنار گوشم هم یه چیزی هست. بابام هم اهمیتی نمیده کاش ببرتم دکتر. هرچی متنفرم از دکتر به سرم میاد.تو سوراخه خود گوشم میدرده. سرچ نزدم ولی بیخ گوشی نیست. دیشب پشگل خر
756 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
بیخیال گوشم شدم و میرم امشب. به خدا بسپاریدم!بای تا های.
757 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
مسافرت خوبی بود ولی مسابقه رو بدون مقام برگشتم. مشخص بود و انتظاری نبود. البته دروغ چرا؟! برام راحت نیست که تا دو سال پیش مدالآور بودم ولی حالا نه. به خصوص که رشته قبلیمم رفتن مسابقه و مدال اوردن. خدا
758 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
با دنی هم چنان مرتبطم.خیلی مثبته خیلی.خیلی دقت کردم ببینم حرف نامرتبطی که بحث رو بکشونه به بیراهه میگه یا نه؟ نمیگه که نمیگه.ساده ترین سؤالاتی که مرتبط با حریم شخصیم باشه رو نمیپرسه.خیلی فعاله و برای
759 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 0:16
میدونین! همیشه در همه ی مواقع با کسانی که دوست میشم، اتوماتیک یه حد تعادل دارم. شاید هم اصلا تعادل نیست. خنثام.حالا درگیر اتفاقات بد و خوب دوستام بشم که براشون تو سر و مغزم بزنم، اصلا. قضیه همون سمن و
736 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:50
اوضاع خونه به شدت بد و بدتر میشه هر روز. بابام میاد طبقه پایین و انگار نه انگار ما همه دختریم. تا توی سطل آشغال ما رو هم میگرده و بهونه جور میکنه. به هرکی بگی باور نمیکنه. دیشب سر دوتا زرد آلو غوغا ب