896 - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 15:12
آزمون ثبت نام کردم ولی با وجود کار اصلا نمیدونم چچقدر بتونم بخونم. منابع جدید شده منم که وقتم کمه رقابتم سختو زیاد. مثل سگ هنوز امید دارم وگرنه با چه اعتماد بنفسی رفتم ثبت نام؟+فردا عروسی دختر خالمه از من یکی دوسال کوچیکتره دختر سنگینه و تا حدودی مذهبی. همه منتظرن ببینن این چیکار میکنه عروسیش! من که...
897 - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 15:12
https://dlw.webahang.ir/music/Track/shajarian-in-dahan-basti1(320).mp3
898 - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 15:12
باور میکنی دلم میخواد ازینکه قراره تا چند روز کار نرم میخوام گریه کنم؟ شدید سر کارمو دوست دارم علیرغم حواشی و اعصاب خردیهاش حس مفید بودنه البته بصورت ناخودآگاه حس خوبی بهم میده. هرچی کار نکنم حس بی ارزشیم بیشتر به رخم کشیده میشه و بیشتر اذیتم.+دیروز با مشاورم رفتیم بیرون. میگم که بیشتر سنی که گفت هس...
889 - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 18:06
این بیمارمون از آسانسور میترسیداین بیمارمون از آسانسور میترسیداین بیمارمون از آسانسور میترسیداین بیمارمون از آسانسور میترسیداین بیمارمون از آسانسور میترسید + نوشته شده در یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۵:۴ ق.ظ توسط لولیوش مغموم  |  Adblock test (Why?)
890 - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 18:06
با حسین رفتم بیرون. داخل تلگرام باهم آشنا شدیم. یه قدو هیکلی داشت که نگو. مهندس یکی از سازمانهای مهمه و من جدیش نگرفته بودم. جدا شده و دخترش پیش دوتاشون در رفتو اومده. اینقدر احساسیه. و من اصلا فکرشو نمیکردم دوستش داشته باشم. یه دفعه یه حس بدی اومده سراغم که فکر میکنم بهش حس شدیدی دارم وای بااایدد خ...
891 - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 18:06
فکر کنم بلاخره بهتر شدم و دیشب از سرفه بیدار نشدم. طبق تجربه شربت اکسپکتورانت در رده اول و بعد پلارژین با اختلاف نسبتا کم، به سرفه های شدید کمک میکنه و البته زمان که همیشه کارساز بوده.+من اگه بدبخت نبودم که گیر بیستا رابطه نیمه کاره و بدون سرانجام نمیفتادم! کاش میشد اینقدر عربده میزدم و زار میزدم که...
885 - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 16:01
برا بابام کادو نگرفتم و حتی باهاش بحثم کردم. مریض شدم و بردم دکتر. منم داروهایی که باید متخصص مینوشت رو به این نکره گفتم بنویس. رفت صدو خرده ای پول داد و همینقدر هم فحشو نفرینو ناله که منم جوابشو دادم. فردا هم گفتم نمیام مشاوره چون بدجور صدام گرفته و بویایی هم ندارم سه روزه. نمیدونم کروناست یا ؟؟+بج...
6 - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 16:01
نرفتم کار. همون جمعه هم نباید میرفتم چچون بویایی نداشتم و علایمش کروناست. دیشبم رفتم دکتر که کلا هربار میرم دکتر باید خودم بگم چی بنویس. داروهام که گچ توشونه، وقتی اینقدر دوران بیماری طولانی میشه و اثرات دارو هم صفره معلومه که با این تحریما یه چیزی میندازن به مردم. دوبار دکتر رفتم و هنوز هم سرفه دار...
887 - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 16:01
شربت پالارژین بخورین که معجزست برا سرماخوردگی و بخصوص برای عفونتهای هادِ تنفسی. م بهم پیشنهاد کرد و صدام باز شد و سرفمم کمتر شده ولی بسرفه بیفتم دیگه افتادم.+دیروز ساعت 11 رفتم کار.! دلم دووم نمیورد که نرم. نمیدونم انگار لجم میگرفت که من نیستم همه هستن. کدو که نگران بودم بیادو بگیره که نبود. ر هم که...
882 - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 18:02
دیروز سعی کردم شوخی فیزیکی کمتر انجام بدم و جغد هم که نزدیک شد پتورو محکم پیچیدم به خودم و اجازه ندادم لمسم کنه. شوخی فیزیکی که میگم شوخیهای بدی نیست و مثلا رد میشی کتف طرفو یه نیشگونی چیزی میگیری که به واسطه شغلمون که خیلی یدی هست این شوخیها بین هممون هست. خلاصه انگار حساسیت به لمسم زیاد شده و دیرو...
884 - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 18:02
رفتم مشاوره و گفت برای بابات کادو بگیر و بگو برا روز مرده. باید ارتباطتو خوب کنی با بابات تا بتونیم وارد کودکیت بشیم. من که نگرفتم. تو مخیلم هم نمیگنجه. هیشکی نمیفهمه ما چمونه.!+یه دختری رو میارن برای زانوش که 5 سالشه. من باهاش ارتباط گرفتم و فقط من کارشو انجام میدم. وقتی جغد میاد کاراشو انجام بده ی...
868 - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 22:14
داخل وبهای بروز دیدم که نوشتن داره برف میاد شهرمون و رفتم بیرون با یه تیشرت. هرچند ده ثانیه بیرون بودم ولی کلی خوشحال شدم. تند هم میاد و نشسته از ذوق مشت کردم پرت کردم ایول هوراااااا. کاش شادیهای خوشحال کننده شخصی برام اتفاق میفتاد.+جغد دیروز زنگید و رفتم بعد از ظهر مشتری نداشتیم فقط یکی بود اونا رو...
869 - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 22:14
اون هفته دم کوچه اسنپ تصادف کرد و هرچی زدم هیچی گیر نیومد برم مشاوره. امروز میرم ولی نه خودمو بغل کردم نه برا بابام نامه نوشتم. کاش میتونستم حسهامو توضیح بدم کلا وقتی میگه کودکیتو تصور کن من هیچ بچه ای نمیاد تو ذهنم شاید یکی دوبار اومد ولی اصلا واضح نیست. نامه رو هم که اصلا نمیتونم بنویسم. وقتی من ب...
880 - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 22:14
آخر وقت دیروز که دیگه خدارو شکر مراجع هم نداشتیم حالم بد شد. انگار صداهارو از تو پس زمینه میشنوم این بهترین توضیحه. هستم ولی نیستم. البته اصلا اضطراب نداشتم که مثلا اسنپ گیر نیاد و نرسم ولی نمیدونم تشنج کردم یا هرچی که اصلا حال خوبی نداشتم و حتی اومدم خونه سنگین بودم و کرخت. میدونی انگار تشنج یا حال...
843 - تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 13:47
بیست و نهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت ۱:۲۹ ق.ظ توسط لولیوش مغموم |  امروز جلسه اول مشاورمو رفتم میدونم اثری نداره ولی تا جایی که حس و هزینه باشه میرم ببینم به کجا میرسه. حس میکنم مشاوره مونده بود از این همه مشکل. هرچی میخواستم نگم هم اینکه نمیشد و برون ریزیم زیاد میشه این طور مواقع هم اینکه خودش میگفت بگو چو...
844 - تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 13:47
هشتم خرداد ۱۴۰۱ ساعت ۷:۳۱ ق.ظ توسط لولیوش مغموم |  سر جمع سه جلسه مشاوره رفتم و طبق معمول نرفتم. البته اینکه فقط یکشنبه ها میتونستم برم و فقط هم هفته ای یک روز اونم همین یکشنبه عصر میتونستم برم باشگاه بی تأثیر نبود چون باشگاه و مشاوره برای من تقریبا یه حکم رو دارن چه بسا اثربخشی باشگاه بیشتر از مشاو...
845 - تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 13:47
بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۱ ساعت ۲:۲۶ ب.ظ توسط لولیوش مغموم |  اومدم کلی بنویسم دیدم یه سری چیزا که تو ذهنمه رو تو پست قبلیم نوشتم.جواب استخدامیم فردا میاد خدا بداد برسه!جمعه به بهونه دور همی پیچوندم رفتم باغ اسی همون که دوست شب.نمه و البته میخواد دختره بره استرولیا برای همیشه!رفتیم برا عینک که بسته بود...
810 - تاریخ: 1399/6/19 ساعت: 22:38
ماجرای ازدواج سلبریتیها از دید نویسنده وبلاگ برام جالب بود: http://homayunsaberan.blogfa.com/
811 - تاریخ: 1399/6/19 ساعت: 22:38
همیشه با کسانی که ارتباط داشتم و قطع شده بلاخره یه جایی یه نشونه ای بوده که بتونم یا بخوام ازش خبردار بشم. ولی وقتی دیروز با سیا اتمام حجت کردیم برام حس جدیدی بود. اینکه دست روزگار چطوری باهم آشنامون
812 - تاریخ: 1399/6/19 ساعت: 22:38
مینویسم از بدبختیهام چون من دوستی ندارم که بهش اعتماد کامل داشته باشم و اینا رو دلم میمونه بقمه میشه+برنامه جدید رو مربیه فرستاد و حدود سه هفته پیش بود که انجام دادم و مثل مرده افتادم گوشه آشپز خونه ا