نرفتم کار. همون جمعه هم نباید میرفتم چچون بویایی نداشتم و علایمش کروناست. دیشبم رفتم دکتر که کلا هربار میرم دکتر باید خودم بگم چی بنویس. داروهام که گچ توشونه، وقتی اینقدر دوران بیماری طولانی میشه و اثرات دارو هم صفره معلومه که با این تحریما یه چیزی میندازن به مردم. دوبار دکتر رفتم و هنوز هم سرفه دارم که دیشب از شدت سرفه چند بار پاشدم و هم بویاییم برنگشته. حالا به فرض هم میرفتم فقط سرزنش میشدم امیدوارم کسی نگیره که بندازن گردن من! این پسره م هم ماسک زده بود 4 شنبه.
جغد میگه من لیمو و پرتقال گرفتم برا تو آب بگیرم حالا نمیایی چیکار کنم؟ حقیقتا خوب بلده آدمارو خر کنه ولی منم یکی که از چشمم بیفته دیگه افتاده وگرنه مثل دفعات قبل شاید خر میشدم.
+تا خواهرم ماشیندار شده خیلی از مشکلات ما هم حله. نه که دم و دیقه ما بهش ارد بدیم! همین که حرص کمتری از دست خودش میخوریم و اعصابمون راحتتره خودش یه دنیاست. من وقتی باهاش برم بیرون حتما یه پولی میدمش یا بنزینشو پول میدم بزنه. علیرغم مقاومتش هم میدونم نیاز داره و خوشحال میشه هم بلاخره منی که این پولارو میخوام بدم تپسی اسنپ اونم با اعصاب خردی. میدم به خودی
+هرچی بگی خوردما! عسل. قرقره نمک و سرکه سیب. شکر تیقال. سه پستون و ترنجبین، دارو شیمیایی. آب میوه و خود میوه. انجیر و پر هلو. دمکرده رزماری زوفا گل پنیرک و چندتا دیگه که یادم نیست. روغن مالی سرو گردنو قفسه سینه. ولی به این نتیجه رسیدم بیماری راه خودشو طی میکنه ما هم بهیجاش نیستیم! منی که اصلا واکسن نزدم با آجیام که واکسن زدن در یه عرضه بیماریمون حتی شاید من کمتر! الکی رفتن زدن مقاومت بدنو کم کردن.
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور