دیروز به پسر کوتوله زنگ زدم که دوتا شلوارام که اونجا جا مونده بود رو بیاره که جغد یه دفعه گوشیرو گرفت منم با مکث جواب دادم میگفت خوبی و بدیرو کمو وجه کن ببین چی تهش میمونه که گفتم خوبی سرجا خودش بدی هم سرجای خودش! گفت که با بدی تمومش نکن که منم یه کم غر زدم و تموم شد گفت بعدا باهم حرف میزنیم که من چیزی نگفتم به کوتوله هم پیام دادم که من نمیخوام یجوری باشه که جغد رو ببینم ببر خونه خودتون میام میگیرم ازت که گفت باشه.
+دیروز پیر خرفت بعد از یه هفته زنگید و گفت شبا خوابم نمیبره اون هفته بد توپیدم بهش. ولی آخرش زنگ زد دلم میخواد خیلی حالشو بگیرم از بس ازش متنفرم.
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور