942
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 19:42
942 دو سه روز پیش یه چند خطی نوشتم ولی نت خط نداد. اینجا آنتن و نت ضعیفه.خوبم نسبتا. شهریور موعد قراردادمه. کاش خیلی اضافه نکنه.ارتباطاتم نرمالتر شده. اینجا دلم میخواد همش خونه باشم ولی اون وقتا همش میخواستم از خونه فرار کنم.هیچ چیز خاصی ندارم چون خوابم میاد و هرکاری کردم کابلم وصل نشد پایتون رو از ...
944
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 19:42
5 نیم و 75 کنار اومدیم.دارم فکر میکنم اگر شغل دوم نباشه میشه با بقیه حقوق زندگیم بگذره؟ که بخروجی میرسم که بله.!چون نه بچه نه همسر نه رفت و آمدی ک من نگران هزینه هاش باشم. مثلا من فرش ندارم روی گلیم زندگی میکنم البته نه از اون گلیم زبر و چغرا که تو ذهن خودم بود یه چیز تو مایه موکت ولی کف پاهام خیلی ...
938
-
تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 12:10
حقیقتا فکر نمیکردم دوستایی باشن که پیگیر احوالم باشن.خیلی سرم شلوغه یا بهتره بگم شلوغش کردم. از نزدیکای ظهر که میرم کار صبحاشم یک ماهیه میرم باشگاه. جمعه ها دورهمی داشتیم گاهی، که به لطف حواشی کنسل شد!+از قبل از عید یه خواستگار برا کوچیکم خواهرم اومد که حتی بدون اینکه بابام بفهمه منو اون خواهرمو شوه...
937
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 16:51
خبر خاصی نیست زندگی در جریانه و نمیدونم چرا نمیتونم یا نمیشه یا نمیخوام بنویسم. انگار دیگه حسو حالش نیست. هنوز کارم درست نشده و خرید خدماتم که فوقالعاده افتضاحههمون قبلیا همون زندگی نکبتی که خودم سعی کردم یه روکش خوشگل بکشم روش. با خرید لباسای رنگارنگ با دورهمیهای نسبتا مثبت که اخیرا زیاد شده و ...م...
932
-
تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 18:27
رفتم مرکز جغد. حقیقتا زبونش همرو نرم میکنه نمیدونم چی میشه که خر میشم. هرچند دو روز میرم و کمترش کردم ولی کلا این از اون مرداست که خوب یه زن رو به راه میاره خانما بیشتر گوشی هستن و منم که خالی از هر عاطفه ای حس میکنم بخاطر اینکه مهربونه و برعکس بابام هرچند ظاهری ارزش برام قائل شد و یک ساعتو نیم حرف ...
930
-
تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 18:20
بلاخره مرکز جغد رو رها کردم و اومدم بیرون.از اول تا حالا همش گفتن حساسی حساسی! منم که پر از عقده و خشم همه تقصیرارو مینداختم گردن خودم و با زبون چربو نرم جغد خر میشدم و تقریبا سه سال به همین منوال صبوری کردم. این آخریا ده تومن اضافه کرد به من و نینی (مستعار)شادی (دختره که تازه اومده و من خودم چند ما...
1
-
تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 18:20
دیروز به پسر کوتوله زنگ زدم که دوتا شلوارام که اونجا جا مونده بود رو بیاره که جغد یه دفعه گوشیرو گرفت منم با مکث جواب دادم میگفت خوبی و بدیرو کمو وجه کن ببین چی تهش میمونه که گفتم خوبی سرجا خودش بدی هم سرجای خودش! گفت که با بدی تمومش نکن که منم یه کم غر زدم و تموم شد گفت بعدا باهم حرف میزنیم که من چ...
929
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 14:40
وقتی نمینویسم عادتم میشه و مثل درسهایی که شب امتحان روی هم تلنبار میشه نمیشه حق مطلب رو درست بجا اورد.+حدود ده روز رفتم مدرسه ای که بهم دور بود و با رایزنیها و پیگیریهای شدید بطور ناباورانه تر از خبر استخدامیم، با کله رفتم تو دله روغن و افتادم مدرسه روبروی خونمون!!! نمیدونم چه حکمتی توش بود که اول ق...
928
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 0:13
بطور ناباورانه و در آخرین لحظات نامیدی استخدام شدم. اینقدر همش تو ذوقم خورده که خیلی هم خوشحال نیستم. راهشم یه کم دوره. ولی با این حال معلمیم مبارک. امیدوارم بتونم شاگردای خوبی تربیت کنم. دیروز ساعت 11 خبرم کردن و امروز باید برم. امشب خیلی درست نخوابیدم و دو سه بار بیدار شدم گفتم بذار ثبت کنم حد اقل...
926
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:48
دو هفته پیش یهویی قرار شد برم تهران. با دوتا بچه ها تسی گرفتیم و رفتیم. شبش خونه این دختره زمان بودیم که یه خونه رو نصفشو دفتر کردن و نصفشم یه خونه کااامله. کلی بزرگو خوب بود و دو شب اونجا بودیم. اخلاقش بد نبود ولی مثل همه پولدارا خسیس بود جمعش رفتیم باغ سیصد برا دورهمی داده بودیم. تفریح سالمی بود. ...
927
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:48
سه شنبه قراره یکی از ر ها بیاد سر کلاس من. کلا من تو این وقتا اذیتم. نمیدونم واقعا تقصیر منه من اشتباه میکنم یا دیگران؟ خدا کنه سیستمها جادویی کار نکنن و آبروی منو ببرن. خیلی نگرانم خدایا خودت کمک کن چون اینا معطلن منو سوژه کنن.+حرومزاده ها معلوم نیست چه گهی میخورن که جوابارو نمیزنن تو سایت. نمیدونم...
925
-
تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 15:20
هستم ولی حجم کاریم بالاست.+مصاحبه قبول شدم و خیییلی از خودم راضی بودم و حالا هم منتظر جوابم.اینقدر تو ذهنم خوب پیش رفتم که تا فکر خونه مجردی هم پیش رفتم. بابام بواسطه همین کارم که هنوز رو هواست انگار مهربونتر شده هرچن که تیرماه بشدت باهاش دعوا کردم ولی یه کم جو آرومتره نه که دعوا و فحشو دادو بیداد ن...
922
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 15:36
خیلی شلوغم و نشده بیام بنویسم. پریروز جوابا اومد و من قبول شدم و باید فکر یه راه جدید تو زندگیم باشم. شاید واقعا خونه بگیرم کلا فکر کنم یه فصل جدیدی تو زندگیم باز بشه. خیلی خوب زده بودم و البته میدونستم قبول میشم ولی من هیچ وقت جرأت قاطعانه گفتن نیستم چون همیشه بد اوردم ولی این بار فکر کنم معجزه شده...
923
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 15:36
مغزم داغه هم از گرما هم از حرف و ناراحتی.کافینت 400 هزار ازم گرفت و البته چهلو خرده ای حکم داشتم که اسکن کردم. از نامه و نامه نگاری که اینور اونور رفتم و دیروز گرفتم. پریروز که با علی رفتیم پارک و کوبیده خوردیم مهمون من. بعد کافینت اومد دنبالم و رفتم مغازه کناری براش خودکار کلاه و عطر خریدم صرف اینک...
924
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 15:36
این هفته باید برم تحویل مدارک. باید اص شناسنامه این سگ رو ببرم که عزا گرفتم چطوری ببرم اگه نباشه چی اگه بفهمه چی اگه بگم و نده چی اگه بگم و لج کنه و فحش بده و بخواد دخالت کنه چی؟! همه این موارد دست بدست هم داده که من نتونم از نتیجه ای که گرفتم خوشحال باشم و دایم در حال بدن لرزه باشم. هرچند شاید یه ک...
906
-
تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 18:31
توجه کردم دو شبه خواب آشفته نمیبینم. عجیبه. همش منتظرم یادم بیاد که خوندم. همین الآن نماز صبح خوندم. دیروز هم از جغد و کچل بدم میومد شاید اثرات نزدیکی به پریودیه ولی اصلا یادم نیست کی باید پریود شم. کاش اینا اثرات دعاها و نماز دست پا شکستم باشه. داشتم فکر میکردم چطوری این روابطو قطع کنم که البته کار...
907
-
تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 18:31
جمعه بعد از ظهر پریود شدم. واقعا کمتر خواب آشفته میبینم عجیبه. البته مثلا دیشب خواب میدیدم ولی تقریبا واقعی بود هرچند خیلی درهم بود ولی حس میکنم طبیعیتر شده. بهم گفته بود مرغ هم بکشم که یادم نبود. ضبط مکالمه داشتم و گوش کردم. باید برم دوتا مرغ هم بکشم. مامانم زنگ زد برای بابام و به اونم همینو گفت. ا...
908
-
تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 18:31
من دوباره دیشب کلی خواب آشفته دیدم ولی واقعیتر. حقیقتا شاید چون دارم توجه میکنم ممکنه اینطوری حس کنم که واقعیتر شده شاید قبلا هم کم و کیفش مثل هم نبوده. واقعیتش اینه که کسی که حالش بد باشه دیگه خوب نمیشه. من به این نتیجه رسیدم. ولی فقط امیده که آدمارو سرپا نگه میداره. مشاوره میگفت تو قسمتی که خودتو ...
901
-
تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 20:15
برادران لیلا هیچی نداشت وفقط دیالوگ آخر نوید محمدزاده برام جالب بود و تونستم باهاش همزادپنداری کنم وگرنه همش سیاهنمایی و فحش و مسخره بود. من بشدت از کسانی که فحش میدن متنفرم چون خودمون بخصوص بابام اینطوریم از افرادی که دهن گشادشون رو وا میکنن و لجن میگن و دهنشون بوی تعفن میده و از شدت فحش دادن دهنشو...
902
-
تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 20:15
دیروز با مشاور رفتم بیرون بهم نزدیکتر شد و منم که سفت چندبار گفت تو چقدر سفتی. باورش نمیشد راست گفته باشم اینم مثل هرکسی بیشتر به فکر خودشه و خوشم نیومد ازش. شاید شمارشو پاک کنم نمیدونم چرا دیوونم میخوام حفظ کنم و پاک کنم. من که بهش کاری ندارم ولی نمیدونم چرا شاید حس ناخوشایندم کم میشه اینطوری.+دیرو...