خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

دیروز سعی کردم شوخی فیزیکی کمتر انجام بدم و جغد هم که نزدیک شد پتورو محکم پیچیدم به خودم و اجازه ندادم لمسم کنه. شوخی فیزیکی که میگم شوخیهای بدی نیست و مثلا رد میشی کتف طرفو یه نیشگونی چیزی میگیری که به واسطه شغلمون که خیلی یدی هست این شوخیها بین هممون هست. خلاصه انگار حساسیت به لمسم زیاد شده و دیروز خوشم نمیومد این شوخیها اتفاق بیفته. کاش ادامه دار بشه. همیشه بدونین این شمایین که مشخص میکنی طرف باهات چقدر صمیمی بشه. من تا وقتی ر نیومده بود و رو نداشتم اینقدر جدی بودم که فکرشو هم نه خودم میکردم نه اونا که یه روز بخوان با من اینقدر راحت باشن حتی از لحاظ بگو بخند و شوخی لفظی. چه برسه به ...!!! جوریه که خودشون هر ازگاهی میگن که لولیوش اونطوری بود و اینطوری شد. کلا آدم جدی هستم ولی وقتی صمیمی بشم هیچکس فکرشو هم نمیکنه من همون آدم غد هستم. اصولا کسایی هم که باهام ارتباط میگیرن حتی جنس موافق بهم میگن اوایل فکر میکردیم تو خیلی مغروری ولی اصلا اینطوری نیستی.

خیلی دلم میخواد برگردم به دوره قبل اومدن ر. اون کلا آدم راحتیه و باعث شد منم روم باز بشه هرچند قابلیتشو هم داشتم و واقعا هم خیلی وقتا خوش میگذره و روحیه داریم. جوریه که همه لحظه شماری میکنن بیان مرکز. ولی شوخی فیزیکی داره زیاد میشه و من اینو دوست ندارم.

+چند وقته که سردرد بدی میگرم و نوعش هم متفاوته حس میکنم از چشمم باشه که فعلا پشت گوش انداختم ولی دردش آزار دهندس و یه ططوریه که حس میکنم باید حتما برم دکتر.

+خوشحال بودم با داروهای سنتی جدید خواب آشفته نبینم ولی فعلا که هنوز میبینم. دلم میخواد از خواب بیدار بشم و هیچی یادم نیاد کلا خوابی ندیده باشم که یادم بیاد.

+علی دوتا از بند انگشتش زیر در مونده و شکسته.

من نمیدونم باید کادو بخرم برا روز مرد یا نه. میترسم بعد پشیمون بشم. همه وقتی بمن میرسن بی پول میشن. بخاطر روحیه خراب از فوریت پزشکی اومد بیرون و فعلا تو یه کار صنعتی مشغوله. تصادف کرد و هفت هشت تومن خسارت داد. سه 4 باری تو حرفاش گفته دستو بالم خالیه. برا مجی که ماگ گرفتم برام هیچی نخرید درصورتی که هم مجی هم علی از خرجا مخارج برا رلای قبلیشون میگفتن و من خوشحال بودم که بلاخره یکی هم برا ما کادو میخره و سوپرازمون میکنه که هیچ وقت اتفاق نیفتاد. حالا منطقم میگه بذار اون اول بخره یا حتی اگه خریدی سنگین خرج نکن. پیرهنش گیر کرده بود و پاره شده بود تو فکرمه پیرهن بگیرم براش ولی واقعا نمیدونم چیزی که میخوام و میخواد میشه یا نه. از اون طرف قیمتارو هم نمیدونم. کی برم و کجا بذارمش که تابلو نشه. سر کارمم ببرم ممکنه لو برم. حقیقتش انگار زورم میاد شانس که ندارم یا ارتباط قطع میشه یا این میشه فقیر عالم. اصلا انگار حوصله اینم ندارم. کلا حوصله هیچکسو ندارم فقط دلم میخواد یکی چه دختر چه پسر دستمو بگیره بریم اینقدر خوش بگذرونیم و از شدت خنده اشکمون در بیاد و این پروسه حد اقل ماهی یه دفعه تکرار بشه. متاسفانه همه پسرا بفکر ارضا شدنشون هستن که من متنفرم ازینکه فقط به فکر خودشونن. حتی یکبار هم کسی نتونسته منو ارضا کنه بدلیل اینکه نمیدونن چیکار کنن و منم دوست ندارم توضیح بدم وقتی طرف حوصله بخرج نمیده.

+وای امروز برخلاف میلم باید برم یه جا که مطمینم برا بازاریابیه. یه خانم معلم رو باهاش آشنا شدم تو مسیری که برا مصاحبه کاری میرفتم. هر از گاهی پیام میدادیم تا پریشب که زنگید و خلاصه قراره نه صبح برم که البته حسم به رفتنه ولی هم باید با اسنپ برم چون حوصله اتوبوس رو ندارم هم احتمالا رو مغزن و اصرار میکنن که من هیچوقت متقاعد نشدم که برم بازاریاب شم. بدم نمیاد برا دیدن همین دختره برم و رودرباسی هم گیر کردم ولی کاش حسم موندگار باشه و نه صبح بتونم اونجا باشم.

+چقدر گشنمه. دلم املت آماده میخواد.

+ نوشته شده در سیزدهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۵:۴۵ ق.ظ توسط لولیوش مغموم  | 

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 18:02

صفحه بندی