شربت پالارژین بخورین که معجزست برا سرماخوردگی و بخصوص برای عفونتهای هادِ تنفسی. م بهم پیشنهاد کرد و صدام باز شد و سرفمم کمتر شده ولی بسرفه بیفتم دیگه افتادم.
+دیروز ساعت 11 رفتم کار.! دلم دووم نمیورد که نرم. نمیدونم انگار لجم میگرفت که من نیستم همه هستن. کدو که نگران بودم بیادو بگیره که نبود. ر هم که مشغول کارای عروسیشه، خلاصه اونقدرا هم همه نبودن. زنگ زدم به جغد و گفت بیا. ظهر بشدت به سرفه افتادم و گفت برو خونتون که اگه کسی بگیره میندازن گردن تو، منم گفتم باشه و تا آخر هم موندم. خدارو شکر سر مراجعه کننده که اصلا سرفم نگرفت سه 44 تا هم داشتم خوب شد رفتم. حوصلم سر میرفت. همیشه علیرغم اینکه هر ازگاهی دعوام میشه و میگم میرم میرم، به این فکر میکنم که تا بیایی یه جارو پیدا کنی و جا بیفتی براشون و آیا محیطو آدما چطور باشن کلی طول میکشه. نمیدونم ...
+جغد دیروز ظهر دستمو گرفت گفت بیا یه ماساژت بدم که نرفتم. ظهر هم من کف خوابیده بودم و اونم رو تخت ولی اصلا رو ندادم برا همین هم تا به سرفه افتادم گفت برو. حس میکنم لجش گرفته بود. خیلی داره تلاش میکنه ببینه چرا این طوری شدم! امروز هم زنگ زد حس میکنم کاری داشت و سر بحثو میخواست باز کنه که من به سرفه افتادم بعدشم دیگه زنگی نزدیم بهم! کاش ولش کنه قضیه رو، میترسم از خودم که بگم و کار دست خودم بدم. به مورچه دیروز گفتم جدا اسنپ بگیریم که قبول کرد. یه جورایی همش به نفعه اون تموم میشد.! برا همین جغد بیشتر حساس شده حس میکنم میخواد مدام بپرسه. مشخصه باهم صحبت کردن چون دیروز اصلا باهم یه جا تنها ندیدمشون قشنگ میشناسمش که گفته حساس شده رومون. جهنم ... مورچه ازین آدم موذیهاست که میخواد همه بفهمن تنها زندگی میکنه و سختشه و فلان، بخدا اون اعصابش راحتتره. با باباش مدام صحبت میکنه و راهنمایی میگیره، خیلی ارتباطشون خوبه. بعدشم درسته وضع خرابه و سختی داره ولی چرا من با اعتماد و استقلال بیشتری که نسبت به اون دارم نرفتم، چون میدونم پولی و حامیی نیست. یه چیزی دیده که چند ساله ادامه داده، دوست ندارم آدما خودشون رو اینطوری جلوه بدن و و از موقعیتشون سو استفاده کنن! من کلا آدم ساده ایم. اصلا فکر نمیکنم ممکنه فلانی چه آدمی باشه کلا حسم خنثاست و خیلی بی سیاستم. واقعا هم مورچه وار کار میکنه و پیگیره و اسفند هم میره فکر کنم ورزنه برا کار. چرا من تخم نکردم برم؟ چون میدونم تا بیام تثبیت بشم باید یه پناهی داشته باشم یه پولی قرض بگیرم و هیشکیو ندارم ولی اون داره.
+دیگه از سرفه کردن بالا میارم کاش خوب شم و بویاییم هم برگرده اه
ولنتاین رو به سه نفر تبریک گفتم صبح زود. بدون هیچ حسی و یا اجباری. الکی!
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور