خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

اون هفته دم کوچه اسنپ تصادف کرد و هرچی زدم هیچی گیر نیومد برم مشاوره. امروز میرم ولی نه خودمو بغل کردم نه برا بابام نامه نوشتم. کاش میتونستم حسهامو توضیح بدم کلا وقتی میگه کودکیتو تصور کن من هیچ بچه ای نمیاد تو ذهنم شاید یکی دوبار اومد ولی اصلا واضح نیست. نامه رو هم که اصلا نمیتونم بنویسم. وقتی من به بابام سلامم نمیکنم چچطور میتونم براش نامه بنویسم. اینجا هم که هرچی نوشتم درموردش فحشه. فقط سلام بذهنم میرسه. نمیدونم ریشش یه یعنی تنبلم یا یه ریشه داره که خنثام یه طوریم که نمیتونم توضیح بدمش نمیدونم چرا.

+با مامانم سه شنبه رفتم میدون امام و تو رستوران غذا خوردیم و لباس زیر و چندتا چیز میز خریدیم. خوش گذشت.

+نبا علی اوکیم و برام جالب بود با دوستاش که رفته بودن باغ بهم زنگید یعنی بین شلوغیا حواسش به من بود وگرنه میشد نزنه و حقیقتا من خیلی وقته با هرکی دوست بشم هیچ حسی بهش ندارم و مثل دوست معمولیم باش. کاش امروز میومد میبردم مشاوره و احتمالا این مصاحبه شغلی که بعیده دکتره اجازه بده روزای فرد برم فقط. میگه ما بی حجاب استخدام نمیکنیم و بیمارای بی حجاب هم نمیپذیریم. یعنی مثلا خانمه با کلی درد میاد ردش میکنه میگه بی حجابی؟!

+جغد همش دوست داره بمن بچسبه و حتی لمسم کنه بدون ارتباط. حس میکنم بمن یه وابستگی خاصی داره. یه کم تعداد مراجعین شاید بدلیل سرما اومده پایین ولی خوبه چون روحیه داره و منو ازین خونه میکنه.

+کاش میشد یکی راهنماییم کنه برم هم خونه بگیرم اصلا یه طوریم کاش حد اقل در گفتن احساسات و توضیح احوالاتم عاجز نبودم تو یکی ازین طرحواره ها زده بود که نمیفهمن چشونه و بلد نیستن خودشونو توضیح بدن.

ولی چرا یه بار خودمو بغل نکردم چی میشه چرا دستم نمیره درصورتی که فقط کافیه دستامو از رو هم رد کنم؟!

وقتی این شکلیم و مینویسم یا برا مشاوره میگم حس درموندگی دارم و حالم بد میشه

+ نوشته شده در دوم بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۱۱:۱۳ ق.ظ توسط لولیوش مغموم  | 

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 22:14

صفحه بندی