بیست و نهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت ۱:۲۹ ق.ظ توسط لولیوش مغموم |
امروز جلسه اول مشاورمو رفتم میدونم اثری نداره ولی تا جایی که حس و هزینه باشه میرم ببینم به کجا میرسه. حس میکنم مشاوره مونده بود از این همه مشکل. هرچی میخواستم نگم هم اینکه نمیشد و برون ریزیم زیاد میشه این طور مواقع هم اینکه خودش میگفت بگو چون بهم بیشتر کمک میکنه. آخر سر هم گفت میخواستم با کودک درونت حرف بزنی که این جلسه نشد و مشکلاتت زیادن. خلاصه از دوستای جنس مخالفم گفتم اونم مشخص بود کنجکاوه گفت رابطه جنسی کامل هم داشتی؟!!! میگفت از وقتی دیدم قرمز پوشیدی فهمیدم دنبال جلب توجهی! این یه نشونه خیلی واضحیه خب ولی نمیشه تعمیم داد چون من این مانتوم تابستونس و مانتو شلوارم تا چند روز پیش که سرد بود لی بود، هرچند اندامی بود. خلاصه اینکه همه مشاورا میگن فکر کن کنار دریایی و اینا رو گفت که نمیتونستم ارتباط بگیرم و خندم میگرفت یعنی الآنم خندم میگیره زیاد هم اینکه شاید خیلی بکار برده شده و تکراریه هم عدم ارتباطم و تمرکزم با مدیتیشن هم اینکه اغلب با جمع بودیم و زدیم مسخره بازی .. حتی صندلیمم برگرگردوندم ولی نشد .. یه چندتا خاطره بد از بابای دیوسم گفتم که گفت مشکل روانی نداره که گفتم جایی نمیره که مشاوره بشه!
+استخدامی نزدیکه و من وقت نمیکنم بخونم و میدونم اشتباهه ولی چاره خاصی هم ندارم امروز سعی کردم بخونم که عصرش رفتم و تا الآنم که خوابم نمیبرد تست زدم. فردا کارم و نمیشه حتی با وجود تایمهای خالی زیاد درس بخونم درصورتی که میشه بیشتر بخونم.
+5 شنبه رفتم خونه مجی و ماساژش دادم که طبیعتا آخرش سکس بود و من ارضاش کردم ولی خودم اصلا میل خاصی نداشتم و پریود هم بودم. نمیدونم دفعه دوم با اسی رو هم که بعد کارم رفتم باغ نوشتم یا نه. حوصلم سر رفته بود خودم یه کم مصر شدم که بریم. یکی دو ساعت بعد از کارم رفتم.
همینو میگم که دوست شبنم بود! امروز هم با شبنم حرف میزدم و همش نگران بودم سوتی بدم ازین. اینقدر همش عذاب وجدان داشتم و دارم، بزرگترین خیانتی بود که میشد انجام بدم در این دوستی، هرچند هرچند رابطه کاملا با توافق هر دو طرف قطع شده ولی من از خودم ناراضیم.
+فکر نمیکردم ارتباطاتم رو اینقدر زود لو بدم برا مشاور!.
وسط کار منشی درو وا کرد اومد برگه تست داد دکتر، وسط یه بغض بزرگ اومد که بغضه موند، به دکتر گفتم گفت برو بمنشی بگو که گفتم.
+سه تار خریدم یعنی همون که سفارش داده بودمو دیروز گرفتم و جلسه اولمو شروع کردم.
+مباحث مربوط به کارم هم به قوت خود باقیست و گفتم هفته دو روز میام و شنبه نرفتم و فردا میرم، هرچقدر با خودم کلنجار میرم که تو باید سازش کنی نمیتونم خیلی جاها ناعدالتیشو ببینم درصورتی که باید به قول پیر خرفت تا جایی اوکی نشده اینجارو بچسبم!
++امروز زنگ زده بود و من تحریک شده بودم ولی نشد ارضا بشم!
میگه همونجا میشینم که مینشستیم و این گهخوریا که البته حقشه اذیت بشه! منم سرد برخورد میکنم اونم بدش میاد و من خنک میشم! هرچی ازینورتر میرم عقده هامو بیشتر کشف میکنم.
+دیگه چی بگم؟ اتفاق که زیاده ولی اینا مهمترینش بود!!!!
خیلی حالم بد شد وقتی اعتراف کردم و از خاطرات بدی گفتم یخ کردم و دندونام بهم میخورد از سرما! تا الآنم خوابم نبرده که نمیدونم اثر کافئینه یا مشاوره. اول شب خوابم گرفت رفتم خوابیدم خوابم نبرد.
خلاصه اینم از روزگار ما. اگر استخدام شم صبر نمیکنم جدا میشم ازین طویله
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور