همیشه همین طوریم باید د مورد چیزی که درگیرم باهاش بنویسم بحرفم بخونم غر بزنم انرژی صرف کنم تا رفع بشه. الکی نمیتونم ذهنم رو توقف بدم که بهش فکر نکنم.
در مورد هر کدوم از فتیشها جداگانه چیزی پیدا نکردم.
فقط نتونستم دووم بیارم و خدارو شکر تونستم به نتایج بیشتر برسم. پیامش رو جواب دادم خودش گفت تو این هوا سک.س آدمو گرم میکنه منم سریع بحثرو کشوندم به طرف موضوع،
دنی تو از جوراب خوشت میاد فقط یا از کفش هم خوشت میاد؟
کفش رو از کجا میدونی؟ فیلم بد دیدی؟
نه فیلم بد یعنی چی؟ کفش و فیلم بد چه ربطی دارن؟
سکس منظورمه؟
مگه تو فیلمهای سکس کفش نشون میدن با کفش چیکار دارن؟
خلاصه به زبون ساده بگم که فهمیدم کفش پاشنه بلند رو دوست داره. ازش پرسیدم با دیدن کفش و جوراب زنونه اگه شرایطش باشه تحریک میشی که گفت نه. البته درسته راحت شدیم ولی نمیاد بگه میشم. ممکنه دروغ بگه. گفت البته بعضیها میشن. خیلی سعی کردم خودم رو بزنم به نفهمی و خدا رو شکر با خنده تونستم از زیر زبونش بکشم.!
خوبی متن همینه با 4 تا استیکر خنده و خخخ کردن نمیفهمه حالتو!
تشنه ی اطلاعات بودم. بررسی بیشتری کردم یادم افتاد همون اوایل گفت خجالتیم خیلی و با تو راحتم. از آرایش نکردن و سادگی عکسم خوشش اومده حتما فکر کرده میتونه تسلط داشته باشه و با خیال خودش نیازش تأمین بشه.
اولش میخواستم با جوابهاش به نتیجه برسم که اختلالی در کار نیست ولی میترسم الکی قضاوت کنم. هرچند بدبین نیستم ولی نشونه هاش کم نبوده! یه بار هم گفت زانو میزنم جلوت و از این چرتا پرتا!
میگه فروید دلیلشو عقده ی اختگی میدونه!
وایی چقدر آدما متفاوتن چقدر چیزا هست که آدم نمیدونه.
کاشکی یادم میومد چیا میخواستم بنویسم.
نظرات خیلی جالب بود و از این آدما کم نداریم تو جامعه. حوصله ندارم چیزای تو سایت رو تکرار کنم ولی حس کردم بیشتر ایرانیها دچارشن، مثلا یکی نوشته بود چون تو صدا سیما بیشتر سانسور میکنن من حسم شدیدتر میشه. یکی نوشته بود واسه همین اسلام میگه پارو بپوشونین.
الآن حس میکنم باید مواظب پاهام باشم. وسواس گرفتم که تا حالا ممکنه چندتا رو درگیر کرده باشم. همیشه بسته به نوع درگیری ذهنیم ساعتها یا روزها ذهنم درگیر میشه که نکنه فلان چیز اختلال حساب میشه؟ رفتم دستشویی و گفتم نکنه من مدفوع میکنم حس خوبی بهم دست میده اختلاله؟! بعد به نتیجه رسیدم که من چون معدم سبک میشه ذهنم آزاد میشه و کاری به اختلال نداره. و از این دست روانی بازیها!
بعد یادم اومد دامادمون پای بابا مامانشو میبوسه و خواهرم به تقلیدش میاد این کارو میکنه البته کم! بعد به نتیجه رسیدم که نشونه ی اختلالی ندیدم و از سر احترام این کارو میکنن!
وای مخم هنگ کرد.
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور