در مورد ارتباطم با مجیدی خیلی چیزا دستگیرم شد. خیلی از مواردی که مشاورا میگن و کسی جدیشون نمیگیره یا شاید نمیخاد که بگیره.
من نه تجربه ای دارم نه ادعایی. ولی با همین یه ارتباط میتونم خیلی از حرفاشون رو تعیید کنم و البته درک!
ارتباط عاطفی و حسی برای زن یا حالا دختری که من باشم در درجه ی اوله و ارضا شدن برای مرد در درجه ی اول، حتما اینها باید به یه تعادلی برسن که هردو بتونن از رابطه لذت کافی رو ببرن.
من تجربه ی اولم بود و مجیدی تجربه ی ... اون سریع میخواست ارضا بشه و من نیاز به ناز و نوازش داشتم. اون در همون لحظه درگیر بود و براش ارتباط تموم شد و حتی کامل نپوشیده بودم که گوشیشو جواب داد و مشغول راه انداختن کاراش شد.
من نیاز داشتم تا آخرین لحظه حواسش به من باشه.
اون ترسی نداشت ولی من هم ترس داشتم هم استرس. من نیاز به یه مکان دنج و گرم و نرم داشتم ولی اون واسش عادی بود. من نیاز به پیشنیاز داشتم ولی اون ...
من نیاز به کلمات داشتم ولی اون ...
خلاصه مطمئنا نمیشه همه اینارو هماهنگ کرد ولی هرچی این حسها به هم نزدیکتر ارتباط لذتبخشتر، هرچقدر درک به هم نزدیکتر، بهتر.
الآن اگه توجه کنید مواردی که نوشتم اصلا نکات سخت و هزینه بری نیست. البته چرا! نیاز به هزینه ی زمانه که مطمئنا نتیجه ی بهتری در برخواهد داشت. چرا واقعا از چیزای ساده ای که میتونه زندگیمون رو زیر و رو کنه غافل میشیم؟ بارها شنیدم که اکثر تلاقا به خاطر ارتباط جنسی ناموفقه. اینکه پول نداشتو مادرزن فلان کرد و برادر شوهر فلان کرد، بهانست.
من اینقدری که از حس حمایتش که شاید حتی تظاهر هم بود داخل فستفودی ارضای روحی شدم، یا وقتی هنوز داخل ماشین منو قانع کرد و بعد روشن کرد به سمت مغازه، اونقدر رضایت بخش و لذتبخش نبود که وقتی تنش خورد به تنم،
خلاصه هرچند بی تجربم ولی خوشحالم که جدای از مسائلی که نباید اتفاق میفتاد ولی تجربه ی مثبت هم داشت واسم.
دوست دارم ریزبینانه تر بنویسم ولی فعلا همینو داشته باشید.
توصیه هامو به کار ببندید ببینین چقدر حال میکنید!
باریکالله!
جالبه که مشخصه یا فعلا نیاز نداره یا اذیت شده خیلی مایل نیست. پیام داده که کی میایی؟ گفتم مطمئنی که بیام؟ نوشته اگه مثل اون دفعه نمیکنی بیا!
باشه فردا بیا!
همین یه کم بهش فشار بیاد به همون هم قانعه اگه تا حالا صدتا رو نکرده باشه!
بهش که میگفتم خب این همه فرصت انتخاب! میگفت میخوام یه چیز خونگی باشه! خخخ. اینو براش دست گرفتم. خوشم میاد همه چی تموم میخوان این مردا! حالا بحث بحثِ ازدواج بشه، دختره باید تو تنور زندگی کرده باشه!
مثلا دخترا مثل شماها حس کنجکاوی یا ریسک پذیری یا نیاز جنسی یا عاطفی نداشتن!؟
در این باب بسیار سخن باید گفت که در این مقال نمیگنجد! با تچکر.
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور
تاريخ: شنبه
26 بهمن
1398 ساعت: 0:16