با دنی مرتبطم. آدم حساسیه. جوری که چند بار گریه کرده.
دوتا ویژگی بارزش تا حالا، تلاشگر و دلنازک.
برعکس من پشتکارش قویه خیلی.
+میگم در عجبم از وقتی که من وب زدم وبلاگها نرفت تو هوا!
رفتم تو بورس یه قانون جدیدی وضع شده که خیلیها راضی نیستن.
خیلی ازش سر در نیوردم البته.
فقط قضیه اینه که انگار کله گنده ها ترسیدن مردم سود کنن و جاشون رو بگیرن.
+امروز تولد خواهرزادمه که هیچی نخریدم واسش. دوستش دارم شدید. فوقش کادوها رو قاتی میکنیم. براش چند بار جایزه و سوغاتی گرفتم.
+سه تا دندون پر کردم.
بیستم باید برم یه دندونامو که نصفش شکسته رو تخلیه کنم که بعدش جراحی لثه و روکش داره انگار.
+یعنی واقعا اتفاقات خوب از من دور شدن؟ یعنی نباید انتظاری برای اتفاقات خوب داشته باشم؟
یعنی میشه زندگیم بعد این همه سال بیفته رو دور خوشبختی!؟
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور