مسافرت خوبی بود ولی مسابقه رو بدون مقام برگشتم. مشخص بود و انتظاری نبود. البته دروغ چرا؟! برام راحت نیست که تا دو سال پیش مدالآور بودم ولی حالا نه. به خصوص که رشته قبلیمم رفتن مسابقه و مدال اوردن. خدای شانس رو شنیدین؟ مربی قبلی ما مصداقه بارزشه!
من ندیده بودم چنین موردی! از دم داره لگدمال میکنه و میره بالا! یعنی میشه از عرشی که برا خودش ساخته بیفته به فرش؟ که البته برای من چه فایده؟ عمر و انرژی و تلاشم حروم شد.
بی خیال. .. اسب سوار شدم. با دمپاییی قرمز و پابرهنه رفتم تو دریای سرد و مواج. عکس گرفتم. با آدمای جدید آشنا شدم. تفاوت فرهنگمون با ترکها رو بیشتر متوجه شدم. مشاهده گر دعوای اصفهانی و ترکها بودم که مؤدبانه تذکر دادم. روز اول استفراغ کردم سه بار و رفتم درمونگاهی که از نظرم درمونگاه نبود. خوشحال شدم به خاطر تمیزی و امکانات شهرم. و و و و ...
+با دنی در ارتباط احساسیم. به شدت بچه مثبته و خونگرم. هرچند دوره و بهم مزه نمیده ولی خوبه. اصلا وارد مباحث چرند نمیشه و برای منی که عاشق تنوعم جذاب و دوست داشتنیه. لهجشو دوست دارم. دیوونه بازی و پر انرژی بودن و حمایتگریشو دوست دارم.
حس میکنم خدا فرستادش که من نیفتم تو لجنزاری که داشتم میساختم. البته که من بهش نگفتم با کسیم ولی گفتم که ارتباطاتم قویه و با همه اعم از خانم و آقا صحبت میکنم. درگیر ذهنی نشدم ولی مطمئنا هرچقدر من قوی باشم یا تظاهر به قوی بودن کنم بازم قطع شدن ارتباط جای خالیشو نشون میده و من اذیت میشم.
به شدت مثبته ها!
ولی هنوز واضح نیست که چطور شد که ایطو شد!
آیدی اشتباه و ارتباط به این قویی! دیگه این واقعا کارا خداس!
کاراشو برام توضیح میده و منم! سراغ میگیره و منم! عشق میورزه و منم! بعضی وقتا ناراحتم که از قابلیت عشقورزیم تو خونه استفاده ای نمیشه چون مدل خونمون نیست.
خلاصه بیشتر برا غریبه ها امکانم فعاله!
نمیدونم نتیجش چی بشه! ازدواج که نه. چون هدف مشخصه فقط برای یه دوستی خوب ارتباط گرفتیم. ولی آخرشو نمیدونم. پیش میریم ببینیم چی میشه.
+حقیقتش از ازدواج مشاورخان ناراحت شدم. چقدر خوشحالم که تن به ارتباط باهاش ندادم که دلم بسوزه که تن به هوسش دادم و رفت سراغ یکی دیگه.
هرچند فافا در حالت کماست ولی کسی چه میدونه تا حدی منم ازش خوشم میومد. جذابیت اجتماعیش خیلی بالاست لامذهب.
ولی خیلی عوضی بود نباید فافا رو وابسته خودش میکرد. این جدیت برای ندیدنش رو باید خیلی خیلی زودتر انجام میداد.
به درک به من چه اصلا. واقعیت دوست ندارم با فافا صحبت کنم. فقط برای خبر از مشاورخان باهاش صحبت میکردم چون نمیتونستم خودم وارد بشم. الآن با اینکه باید دلداریش بدم در حد ویس پیام بوده نه زنگ.
+بیایید تو بورس بازارش داغه. اگه بتونم کارامو برطبق روال بورس جلو ببرم، فردا عرضه اولیه هست و میخرم و فعالیتم رو استارت میزنم. با صد هزار هم میتونین بیایین داخلش. فقط کارگزاری مفید شعبه ارم از همین تریبون میگم خیلی دیوسین!
دوبار منو برگردوندن. عقلم نرسید روز اول برم شعبه مجتمع کوثر که همون نزدیکیش بود.
+همین الآن یادم به گوشم افتاد که درد چندانی نداره. دست زدم میبینم برآمدگی مشخصتر شده! چرا بی خیالم و این دفعه نمیترسم؟
+مترو گل است!
+دیروز جبرانی سلفژ رفتم. رزونانس میانی رو کار کردم که سختمه.
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور