مجیدی شنبه آزاد شد. خوشحال شدم واقعا.
هرچند باید حالا حالاها قسط بده.
کمتر بهش پیام میدم و بیشتر با دنی مرتبطم.
الآن فهمیدم آدم تنوعطلبیم. حوصله موندن با یکی رو ندارم. البته فقط در رابطه نیستم. یه مشکلی دارم که کار و رابطه برام تکراری میشن.
پسر شمالیه که خواستگاری کرد پیام داده. میگه سر اجرا حالم بد شد. میخواستم بگم گه خوردی تو!
ضر میزنه. میگه من واقعا تو رو دوست دارم. راحت بگم حال نمیکنم باهاش. چون نرمال نیست.
عباس بهم پیام داده و لیم بازی در میاره که بهش گفتم دست بردار از لیمبازی!
بهش رو ندادم. مجیدی میگه بیا خونم. خونم رو عوض کردم و تنها زندگی میکنم.
نمیتونم قاطعانه بگم نمیرم چون رو کارام حسابی نیست.
دنی وارد فاز جنسی شده. چیزی که اصلا بعید نبود.
ولی همچنان احساسیه و عاشق پیشه. چیزی که تا اینجا نشون داده. بدجور درگیر شده و وابسته.
پپایبندتر از قبل میخواد بیاد اصفهان. نزدیک 5 بار درخواست ازدواج داد که گفتم نه.
مشخصه هیچیمون به هیچیمون نمیاد. فقط از لحاظ عاطفی ساپورتش خوبه.
همون روزی که با هم آشنا شدیم فردا صبحش بهش برا فرمی که برای کار پر کرده بود زنگیدن. کلا منو مثبت میدونه. الآن هم مصاحبه تخصصیشو داد که خیلی راضی بود. قراره بهش زنگ بزنن. چند وقت پیش رفت بوشهر، ولی دقیقا رشته اینو نمیخواستن ولی بهش گفته بعد عید بیا چون رشتتو پذیرش داریم. حالا میگه میخوام بیام اصفهان پیش تو. باید بزنم تو ذوقش. اگه بیاد کار و زندگیش از دست میره. من که نمیتونم براش کار پیدا کنم. چون برقه همونجاها بهتر واسش پیدا میشه.نباید بذارم عجولانه و احساسی تصمیم بگیره. چون خودمو مقصر میدونم. در ضمن میترسم از آخرش. کاش قطع میشد. اگه پافشاری کنه چی؟ اگه جوونیشو هدر بده به خاطر من چی؟
الآن حالیش نیست. باید اجازه ندم.
شاید خونه بگیره و من برم خونش. مسافرخونه که نمیتونم برم.
شاید هم فقط بیرون.
بستگی داره من وحشی شده باشم و با همه لج باشم یا نه. مطمئنم اگه بریم خونه خر میشم و شل میشم.
شاید هم اصلا همه چی عوض بشه و نیاد. نمیدونم. بازم به جهنم. هرچی پیش اومد استقبال میکنم.
الآن حساب کردم 4 تا پسر رو باهاشون راحتم. غیر از شمالیه. این خودش یعنی فاجعه.
تازه بازم هستن که راحتم ولی در حد دنی و مجیدی نیستم.
چرا خدا کاری نکرد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور