خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

نظر یکی از رفقا:

توسط:
سلام لولیوش جان
کاملن درکت می کنم من هم در شرایط مشابه تو قرار دارم حالا نه ب این شدت ولی در آستانه سی سالگی قرار دارم و واقعن نمیفهمم سر چ تخیل تخمی ای اینهمه سال، بهترین سالای عمرم، هیچ تجربه عاطفی نداشتم و واسه اومدن کسی ک اومدنشو بهمون "وعده داده بودن" تحت عنوان شاهزاده رویاها، اینهمه ب خودم سختی دادم..
بنظرم من و تو "باید" تجربه کنیم.. حقمونه! ولی با اهلش!! تو رو خدا چشاتو خوب باز کن آدم ناتویی نباشه بخاد بعدن اذیتت کنه. فقط همین.

مرسی از نظرای همتون.

کلا دارم رو به انحطات پیش میرم. جالبیش اینجاست که اصلا پشیمون نیستم. فکر کن من چه سخت بودم ولی امروز تماس تصویری گرفتم و موهامو نشون دادم به یه پسره تهرانی.

لامذهب از 13 سالگی سک.س داشته. البته عمیق نبوده ولی بوده.

عجب قدرتیه این شهوت.

اگه تمایل داشتین بازم نظر بدین شاید اون وسطا یه چیزی شد که برگشتم به راه کج!

تهرانیه اسمش عباسه و قبلیه مجید.

همین وسط یه شمالی که هفتادیه ازم خواستگاری کرده. نمیدونه تصوراتش دیگه اونی نیست که من بودم. از سر و سنگینی من خوشش اومده.

آهنگسازه و قبلا با یه نفر تا مرز عقد پیش میرن و نمیشه. هیچ حسی بهش ندارم و وقتی پیشنهاد هم داد انگار گفت سلام و رفت!

+قرار بود کلاس موسیقی رو و خواستگاری رو به هیچ کس نگم ولی گفتم. میگم میرم کلاس سلفژ مامانم میپرسه چیه؟ گفتم رقص با یه مرده. میزنه تو صورتش با اینکه تقریبا میفهمه شوخی میکنم.

بعد فکر کن بفهمه من رفتم خونه پسره چی میشه.

هیچ دیوسی نمیگه سی سال تو این طویله حیوون وار زندگی کرد و کاری نکرد کسی هم به تخم چپش نبودا! ولی به محض اینکه خطا کنی همه میان سراغت.

جهنم. شاید آخرش رفتم این هفته. میگه من مواظبم بهت آسیبی نرسه از لحاظ بکارت منظورشه.

اصلا حس خاصی نبود که سرم باز بود رو به رو عباس!

راستی تلاق هم گرفته. گفتم؟ نه نگفتم.

+طب سنتی یه دورش تموم شد و یه جلسه سلفژ رفتم.

استاده خیلی دور میشینه. احتمالا قانونی دارن. چون هر آن ممکنه یکی درو وا کنه. من و اونم تنهایییم. مرد خوبیه. البته جوجه رو ...

دوست دارم و کلی اطلاعات موسیقی کسب کردم البته بیشترش با اینترنت بوده از سر کنجکاوی.

+قراره یه مؤسسه های مربوطه کلاس آموزش بورس بذاره. این دختره هم هست تو گروه. حالم ازش به هم میخوره همون که دو سه ساله سر اینکه میبالید به دوست پسرش با هم قهر کردیم. آخرش هم نگرفتش.

نمیدونم چه حسیه وقتی میفهمم یکی ممکنه باهوشتر باشه یا خرخونتر و نه حتما باهوشتر! هول میکنم تمرکزم رو از دست میدم خودمو دست کم میگیرم و از کلاس و دوره هیچی نمیفهمم. ولی طب سنتی من هم علاقه مند بودم هم از همون اول تو مباحث شرکت میکردم خوب گوش میدادم و خوب میفهمیدم و تحویل میدادم.

یه بار که نرفتم پسره که هم رشته ورزشیمه میگفت نبودین کلاس بیروح بود!

اصلا نمیدونم چم میشه که این طوری میشم. کاش نیاد عوضی. به خصوص که رشتش هم مربوطه و اطلاعات هم داره. خودم رو میبازم. نمیدونم چرا؟ کاش میدونستم ریشش چیه! حسادته یعنی؟ فکر نمیکنم. کلا تو رقابت که میفتم اگه یه درصد بفهمم ممکنه یکی ازم جلو بزنه در صورتی که حتی هیچی مشخص نیست خودمو میبازم. لجم میگیره. کاش نیاد. کاش دوره رو بتونم تا ته برم و مفید باشه. کلا کیفیتر به کلاسهایی که میخوام برم دقت میکنم آیندشو میبینم و بعد میرم. خواستم از سر شوق برم خبرنگاری دیدم دلیه نرفتم. بسه هرچی به حرف دلم گوش کردم همش ناخنک زدم تا تهش هم نرفتم. این طب سنتی هم قراره دوره بعدیش که مکمله برگزار بشه که هنوز شرایط اوکی نشده. حالا اینم که ما چسبیدیم سر ناسازگاری داره.

برا شغل سپردم ولی بعیده آبی گرم بشه جایی.

+نظر خصوصی نذارین بدون نام و نشون بذارین ولی خصوصی نه پیلیز.

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 0:16

صفحه بندی