خلاصه j7 خریدم.
خیلی سنگینه و اصلا خوش دست نیست. ولی فعلا کارمو راه بندازه تا بعد.
گوشی قبلیم هم اندازه یه گوشی خرجش میشه که فعلا نگهش داشتم ببینم چی پیش میاد
امروز هم کلی چیز میز خریدم از جمله: جینسینگ که هنوز امتحانش نکردم ولی گیاه جالبیه، یه کم قرص و داروهای مورد نیاز، کپسول فارماتون، مانتوی مشکی، بلوز و شلوار و و و ....
کلی خرجم شده تا الآن.
شنبه صبح به احتمال قوی میریم.
میدونین واقعا به اینجا وابسته شدم و اعتقاد پیدا کردم. خخخخ.
نه اینکه واقعا خالصانه مینوسم چه بد چه خوب، حس خوبی دارم و فکر میکنم کسانی هستن که واقعا انرژی مثبت میفرستند و دعا میکنند. واسم دعا کنید بازم.
شدم عین این پیرزنا! همش میگن ننه دعا کون!
خلاصه ....!
شوهر ط بلیطهارو ردیف میکنه.
آهان گوشیم هشتصد و خرده ای شد.
اینقدر خوشحال بودم این دو سه روز. خدا ایشالا به این روزای من دچارتون بکنه!!!
از طرفی ف همش از مشاورخان میگه و از من هم میخواد که بگم و من نه چیزی دارم که بگم و نه اگر هم باشه میگم، دختره هم مشاوره.
مثل اینکه مشاورخان حضوری با کسی روابط خاک بر سری هم داشته.
چقدر خدا هوامو داره که خرش نشدما. خدایا مرسی.
گیر داده که تو بهش حس داشتی گفتم در حد دوستی که حالا نیست، میگه آخرش داشتی و راست میگه.
و من هم چنان مقاومت میکنم که چیزی نگم که تو مخمسه ای هم نیفتم. اگرچه همین الآنش هم نمیدونم که افتادم یا نه. دختره عجیبه. یه روابط پیچیده ای داره، اون دختره که با مشاورخان ارتباط داشته خیلی تصادفی برای این تعریف میکنه و دختره یه بار میره پیش مشاورخان بهش میگه و یه بار هم به استادشون که مشاور بوده همه رو توضیح میده و اصلا یه شیر تو شیریها!
اینقدر رو دلم سنگین بود که درگیرم کرده بود، باور نمیکنید دیروز صبح به مامانم گفتم تو دلم یه جوری بود وقتی گفتم خیلی آروم شدم. خیلی خانوادم از این لحاظها خوبن.
واضح که نمیگم برای مامانم ولی میفهمه چی میگم.
چرا آدمای جذاب اینقدر سو استفاده گرند؟! بدبختی اینجاست که من آدمای جذاب و مشهور رو بیشتر دوست دارم، بازم جای شکر داره که درگیرش نشدم که اذیت بشم. در همین حد کم
«تا اینجا عصر نوشتم که الآن دیگه حرفم نمیاد!»
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور