خدایا مثل همیشه هوامو داشته باش.
وای یعنی فقط یه بد شانسی دارم که باید همین دو سه روزه پریود بشم، یعنی فقط مونده روز تست وضعیت قرمز بشه که هیچی، البته بازم همون روز خوبه، روز دومم یک شنبه نباشه که تسته. چون روز دومم معمولا بیشتر دلدرد دارم.
هرچند از انرژیم کم پیش میاد که کاسته بشه ولی تحمل درد رو ندارم. مفنانیک اسید هم بردم البته. املاش همین بود؟! مفنامیک! مفنانیک! مکانیک!؟؟؟؟
به هر حال. خوشبینم ....!!!!
خواهرم داره ماکارونی شکلی میپزه بدون گوشت و سویا. چون از سویا و گوشت چرخ کرده خوشم نمیاد. با قارچ و فلفل و اینا.
خلاصه حس خوبی دارم همراه با هیجان و استرس.
یا خدا! میدونم که هوامو داری!
راستی نوشتم دست ط آسیب دید؟ آره انگار!
خلاصه دعام کنید.
با این احوالات دلم میخواست مشاورخان پیام میداد.
+بابای معصومه مریم هم فوت شد. مامانم رفته اونجا. خانمش مشهد بوده! فکر کن! البته خدا بیامرز سنش کم هم نبود. خدا بیامرزه همه اموات رو. صلواتی عنایت فرمایید!!!!
خخخخ!!!
+عطرهایی که گرفتم بوش فوق العادست. مانتوم چقدر قشنگه! ایشالا مبارکم باد! دکمه هاش خوش آبو رنگه! !!!!!
خدایا به همه همین حسهای با حال رو بده.
راستی دلم برای مامانم تنگ میشه فکر کنم.
پول میدم که بره دندونشو درست کنه. اگر پسر بودم قطعا مرد خونه میبودم. ولی الآن هرچی در توانمه کمک میکنم.
میگه صد بده گفتم دویست میدم.
همیشه میگه تو لوتی هستی! به داییت رفتی! داییم شهید شده!
ندیدمش.
دیگه چی!
بابام اصلا به روی خودش هم نمیاره! انگار نه انگار.
حس میکنم هنوز کار دارم ولی ندارم.
ساکمو بستم و فقط مسواک خمیر و یه کم وسایل کوچیک میمونه. اصلیهارو همه رو برداشتم.
یه کیلیپ بود اینقدر با مزه در مورد بستن ساک. دقیقا یادم نیست ولی مثلا گفته بود زنجیر رو بذارین داخل لوله دستمال، یا کمربند رو! در کل ایده های نابی بود! برای جمع و جور شدن چمدون. این دفعه خیلی وسیله دارم. ولی ساکم عالیه. اگر یه جیب هم پشتش داشت محشر میشد!
شاید تا قبل رفتنم بازم بنویسم. نمیدونم!
یادتون نره دعام کنیدا! راستی جینسینگهارو مامانم ریخت داخل خرمای چرخ شده و گوله گوله کرده. شعر قشنگ یا متن دلچسبی میخوام که نمیجورم.
میخوام آهنگ بریزم گوشیم رو نشون نمیده داخل لپتاپ.
خدافظظظظظ.
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور