فقط برای ورزش ذوق داشتم که اونم با تجویز این قرصا و کلا بیماری پرید. یعنی عشق میکردم. همین کورسوی امید واسم مونده بود که خاموش شد. یعنی بعد از قضایایی که روحم رو خراش داده بود فقط همین مورد کم کم داشت روحم رو ترمیم میکرد که تبدیل به نمک شد روی زخمای جدید و کهنم. تا کی باید بجنگم رو نمیدونم. آسونی رو تجربه میکنم یا نه رو، نمیدونم. البته میدونم. خیلی بعیده. با شرایطی که من دارم باید بشینم کنج خونه. منی که از شب قبل با اینکه راهم نزدیک بود وسایلم آماده میشد الآن حتی لباسهای ورزشی شسته شدم رو نذاشتم داخل کیف. ذوقی هم ندارم. مکملهام رو نمیخورم چون اثری نداره.
میخوام رو بیارم به جادویی جنبلی ... سر کتابی ... چیزی ...
دیروز تا الآن سرم درد میکنه. عصبی و کلافم. انگیزه و نایی برای ادامه ندارم.
+متری شیش و نیم نچسبید. دیگه نوید محمد زاده نقشهاش تکراری و خسته کننده شده. داستان فیلم هم که همون بحث اعتیاد بود. کلا تنوع موضوعات در سینمای ایران خیلیییی کمرنگه. مثلا حامد روستایی خلاقه.
چراغهای ناتمام رو هم ناتمام رهاش کردم و از نقد و بررسیهای فیلم، متوجه شدم همه وضعشون همین بوده و تقریبا آخرشو هم فهمیدم که اصلا جذاب نبود.
سه رخ رو پیشنهاد میکنم و میتونم بگم جالب بود ولی میخکوب کردنی نه.
+هر کدوم هر طور میدونین انرژی بفرستید. اگه مایل بودین بنویسین هرچی به نظرتون میاد. اوضاعم روز به روز رو به انحطاطه.!
+هفتتون خوش و خرم.
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور