خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

اون روز مامانم بهتر شد و دیروز خواهر روانیم با مشت کوبید تو زانوی مامانم که بدتر شد و امروز رفتن دکتر. اصلا نمیتونه راه بره و دکتره گفته ده سال بیشتر از سنت از زانوت کار کشیدی. شرایط خونه افتضاحه.

خواهرم برا جاهازش خودش کلی پول داده به بابام. مامانم اینطوره و حرص زیاد میخوره. بابام هم همین چند روز اخیر شوخی جدی وقتی خواهرزادم قاشق داغ میکنه که بچسبونه به این و اون قاشق رو چسبوند رو ساعدش که از کربلا برام بدتر بود. نمیدونم از کجا یاد گرفته بود اصلا! ولی بعید نیست از کوچیکی اعصاب نداشته باشه. جگرم کبابه. کاش میسوختم. خواهر بزرگم روز به روز دیوونه تر میشه.

دیروز در مدرسه ی قدیمی دو همی داشتیم که اومد و میشه گفت زهرم کرد. سر همین اعصاب خردیها بود که مامانم واسطه شد و کوبید به زانو مامانم.

+ورزشم هم که اینقد رو به پیشرفت بود مثل مارپله از صد اومدم 10 ...

مقام هم نیوردم شیراز و مربیمم تقریبا حسابش بسته شده روم. تا این حد که دو جلسست میگم مریضم نمیام و سراغی نگرفت.

ولی شیراز خوش گذشت. کلا تا حالا شیراز نرفته بودم.

شاه چراغ و حافظیه عکس گرفتیم. حمی.د اومد دیدمش و برای تولدم همونجا مسقتی گرفت. همسفریهام هم خوب و شاد بودن و فضا خیلی مناسب بود.

حال ندارم نظر جواب بدم ولی پیمان و زهره مرسی از لطفتون. همین که نظر میدین دلگرمم میکنید.

+شعر بالای وبم از اخوانه. خیلی دوستش دارم

اینقدر بدنم غمگین و پر از ناراحتیه حس میکنم همش اسیده.

بیپول و بی یار و یاور

+طب سنتی رو میرم و خیلی علاقه دارم. خدا کنه نصفه رهاش نکنم.

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:50

صفحه بندی