خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

میدونی معنی یه سری جمله ها رو تا بهش دچار نشی نمیفهمی! اینکه میگن سکوت خطرناکه رو تازه درک میکنم!

چقدر اینجا خودمو به در و دیوار میکوبیدم و ناله میکردم! دیگه عادت کردم انگار! مثل پرنده ای که تو قفس خودشو اینقدر میکوبه به در و دیوار و آخرش هم یا میمیره یا بی خایل میشه و دووم میاره! منم همون شدم!

بماند که وارد رشته جدید شدم ولی هیچ انگیزه ای نیست که خوشحالم کنه، هیچی نیست که انرژی بهم بده و براش تلاش کنم.

تو اون هفته که رفتم بیرون هیچ انگیزه برا خرید نداشتم، حتی انگار دیگه برا خوردنیها هم شاد نمیشم! اصلا دلم نمیخواست مانتوی جدیدی بخرم. شبا هم چنان بی خواب میشم مثل دیشب، و اذیتم روزا، تمرین انجام ندادم هنوز و این مربیه هم که خیلی افه میاد تازگیها!

رفتم حمموم ولی هم چنان خواب آلوده هستم.

+خواهرم مشهد کنگره داشت و مامان بابام هم رفتن، علیرغم اصرارهاشون باهاشون نرفتم. بابام که مستقیم نگفت بیا و البته هیچ اشتیاقی هم برای هم سفری با خانواده رو ندارم. همون اخلاقهای سگی رو میخواست تکرار کنه و من بیش از پیش فسرده میشدم. نرفتم و پشیمون هم نیستم

ولی نه خونه همیشه شلوغ بوده الآن خیلی تنهایی و خلوتیش نمود میکنه. به خصوص صبحا که با خواهر بزرگه تنها میشیم

+برچسبهای پست قبلی خودش اتومات خورد و من بی تقصیرم. مسخره بود. اتفاقی اینا ایجاد شده و بی دقتیم باعث شد برای یه پست بی ربط به کار بره.

هیچی هیچ خبر خاص و عامی نیست. ملالآورتر از همیشه

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 10:20

صفحه بندی