خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

دیروز فتیم عقد و به شدت حالم بدتر شد. اصلا خوش نگذشت. چرا من اینقدر ظرفیت دارم؟ چرا خوبی و بدی خوشی و ناکامی تعادلشون هیچ وقت یکی نیست؟ پس کی قراره من خوشی رو تجربه کنم؟ نکنه خوشیهام همین روزا باشه؟

وای اصلا یه درجه ای رسیدم که هیچ وقت تجربش نکردم. فکر نمیکردم چنین روزایی داشته باشم!

همش غم و غصه و تحقیر! نه یه آرامشی نه حتی آسایشی، هنوز کل خانواده مثل بدبختا میچپیم تو ماشین بابام و کلی بد و بیراه ازش میشنویم، دامادمون هم که بدتر، سوار ماشین یکی دیگه، چقدر زشت و زننده! حسابی دسمایه دیگرانیم فکر کنم!

+اصلا نمیخوام بنوسم هیچی آرومم نمیکنه اون حس رو ندارم که خوشحال باشم واسه نوشتن و اینقدر بنویسم که خسته شم و ذهنم خالی!

کاش حد اقل همین یه حس باقی مونده واسم!

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 10:20

صفحه بندی