خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

پولی که چند ماه پیش دادم به اون پسره برا کمک، پریشب بهم برگردونده شد. یه کم دیر ولی خوبه که اعتمادم خدشه دار نشد.

+میرم و میام تمرین و بهترم. مربیمون هم تحت فشارهای رئیس هیأت بقیه رو رو میکنه که منم گفتم تا خودش نزنگه نمیرم. بعیده که بزنگه.

+مامان زهرا هم فوت شد و من هم حوصله نداشتم با بچه ها فیس تو فیس بشم هم انگار که از بی چشم و رویی همشون ناراحت باشم و وقت و هزینه که برا مراسم مامان ط کردم و حتی حسی هم جبران نکرد و اون قضایا پیش اومد، نرفتم هنوز. شاید این هفته برم خونشون.

کاپیتان هم مزدوج شد در سن سی و چند سالگی، و این منم دختری تنها در آستانه ی فصلی سرد!

+م گفت بیا خونمون یه روز جمعه و اگه تو نخوای و اجازه ندی هیچ کاری نمیکنم! ولی گه خورد! من برم خونش و این دست به من نزنه؟! همش همینا رو میگن و دخترا هم قبول میکنن و بعد اتفاقی میفته که نباید! ولی واقعا کنجکاوم که برم خونش ببینم چطوریه.

+n جان من اصولا کوچکترین ارتباطی با مخاطبین وبم برقرار نمیکنم و نکردم. واقعا ببخشید ولی نمیتونم. واقعا مرسی که اینقده خوبی عزیزم!

پیمان و بابا لنگ دراز از شمام ممنونم و پیامهای خوبتون رو خوندم.

+راستی ط رفته اتفاقات رو به نفع خودش تموم کرده، منم بدون اینکه بگم چیا گفتیم به ف گفتم که قضیه برعکس بوده و الکی گفته. گفتم که بگه به همه

+این خواهرم که ارشد خونده خیلی فعال شده و خوبه، قبلا ارتباطات اجتماعیش کمتر از چیزی بود که باید! البته میدونم که میخونه اینجا رو ولی نمیدونم چرا یه بار نیومد بگه که میخونم. شکم هم قویتر شده و البته شاید منو محدودترم کرده برا نوشتن. هرچند مثل الآنی که دست به قلم شدم دیگه همه رو لو میدم!

خیلی مصمم بودم برم خونه م. هنوز هم دوست دارم برم ولی میترسم، چون هیییچ پیش زمینه ای ازش ندارم به جز چندتا برخورد رسمی و پیامهاش. راستی به نظر شما اشکالی داره من برم و حتی اگه پیش اومد سکس رو تجربه کنم؟ چرا همه چیز اینقدر عادی شده ولی هم چنان من تو پیله ام و فکر میکنم روزای خوبم میرسه و باید همین طور دست نخورده و بی تجربه باقی بمونم؟ چرا الآن حس وقیح بودن دارم؟ البته واقعا هم اتفاقاتی که ضربه فنیم کردن کلا کله خرم کردن ولی هنوز خودم و ننداختم تو این ورته و حتی فکر میکنم تصمیم قطعی هم بگیرم و برم وسط راه پشیمون میشم. بیشتر هم به خاطر اعتماد و مامانم که حس میکنم اینقدر زحمت کشید الآن کاری رو میکنم که دوست نداره. وگرنه حقیقتش خیلی هم ترسی ندارم و حس میکنم از پس خودم برمیام، حتی میتونم برم و اجازه ندم دست بهم بزنه. ولی انگار که بخوام انتقام بگیرم از روزایی که اینقدر خوب و پاک موندم و اونا که بدتر بودن پیشرفتن و من موندم!

از طرفی این بشر خیلی پروه یعنی فقط سکس میخواد و خب مسلمه که من حس خوبی نسبت به این قضیه که فقط برا لذت خودش منو بخواد ندارم،

+شماها میدونستین قرص کافئین هم هست؟ من نمیدونستم و جالب بود واسم.

+فکر کنم بیشترین وقتی بود که همه چی به راه بود غیر از خودم و بی حسی برا نوشتن!

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 10:20

صفحه بندی