خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

قضیه خواستگارهای خواهرهام رو بگم که هیچ کدوم نشد. یکیشون که واسه کوچیکه بود و گفته بودم خوبن خییلی مذهبی بودن و خواهرم اصلا نمیخواست و خدا رو شکر اونام نخواستن چون امکان جنگ جهانی چهارم در خونمون بود و بابام میگفت چرا نمیخوای. این یکی به سلامتی و البته با حواشی خاص خودش گذشت و یه پسره اومد واسه خواهر دومیم و اینقدر میخواستن و مامانش همون اوایل میگفت ما اینقدر دخترتون رو دوست داشتیم که دومین دختر رو ازتون میگریم. اینقدر شاش دستپاچه بودن که آره، میخوایم، حتما عقد میکنیم و و و و .....یه سری که ارتباط قطع شد و خواهر من کار هرگز نکرده و برخلاف میل خودش و میل خانواده پیام داد پسره، اونم گفت دارم فکر میکنم. بعدش دوباره از سر گرفته شد که قبل و بعد این قطعی چند باری رفتن بیرون و قضیه جدی شده بود و قرار بود برن مشاوره ازدواج که صبحش تماس جواب نمیداده و قطع میکرده با بهانه و بعد پیام میده که ما به درد هم نمیخوریم. این جمله همانا و به هم ریختن خونه ما هم همانا. یه وضعی بودا. خیلی ناراحت کننده. خب خواهر منم تجربه ی این طوری نداشت. خدا لعنت کنه هرکی قول الکی میده رو. من از این آدما نمیتونم بگذرم. خلاصه گذشت تا یکی دو هفته که عقد دختر عموم همه رو شوکه کرد. یعنی شدید قاتی کردیم. دختره متولد 76 هست فکر کنم. تو همین هیری بیری خدا همچین نشوندمون سر جامون که بکشین تا میتونین. عقد این یکیو هم ببینین. البته خب خوب بود خواهرم رو درگیر کرد واسه کمک به زنعموم. بعدش هم عروسی دختر داییم و خلاصه عید و ..... اینم تموم شد و ما هم چنان مجردیم.

++مامانم رو فرستادیم رفت مشهد دو هفته پیش. سپردیمش به خدا و امام رضا. حالش هم خوب بوده اونجا. بهش هم خوش گذشته خیلی. سوغاتی هم بلوز و شلوار و شکلات اینا اورد واسه همه مون.

واسه اولین بار بدون بچه و شوهر. باشد که از این دست سفرها بیشتر بشه.

+من هم که دوتا مسابقه و پشت سر گذاشتم که قبل عید رو دوم و اخیر رو اول شدیم. با مربیگریهای کثیف مربیه عوضیمون.

واسه اردوهای تیم ملی هم انتخاب شدم و باید چند برابر تلاش کنم واسم دعا کنید.

+خدایا شکرت که میتونم دوباره بنویسم.

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:03

صفحه بندی