تمرینات خیلی سنگین بود.
عضلات چاهارسر رانم آسیب دیده. آخرای تمرینات دیگه کارایی خوبی نداشتم. اینقدر ناراحتم که اگر دعوت بشم چیکار کنم. حالا یه کم استراحت دادمش ولی سرچ کردم نوشته بود به محض درد باید فعالیت ورزشی متوقف بشه. فکر کن من چقدر ازش کار کشیدم. میترسم عضلم پاره بشه! کم استرس داشتم اینم اضافه شد بهش.
آخرای این هفته اسامی میاد. خیلی هم سطح زیاد بود. اصلا نمیتونم بگم هستم یا نه.
بدتر از من هم بودن که بخوان خط بخورن ولی بهتر از من هم بودن.
خدایا خودت رحم کن. معمولا کسی آسیب ببینه خط میخوره. دو سه نفر آسیب جدی دیدن من خیلی به روی خودم نمیوردم. تو تمرینات تو بحث قدرت از خودم خیلی راضی نبودم ولی سرعت و استقامتم بدکی نبود.
خدایا! فقط خودت!
راستی دقیقا روز تست روز دومم بود که کار هم دستم داد از بس ورجه وورجه کردم وضعیتم هشدار شد و مجبور شدم برم شلوار مشکی بپوشم وسط تمرین. اصلا یه وضعی! خلاصه بدکی نبود. با دختر اهوازیه و اردبیلیه تو یه اتاق بودم. خدا رو شکر ط رفت پیش سمی من تقریبا تنها بودم تو اون اتاق. یه سویی دو خوابه داشت. دختره تهرانیه هم که اکثر تمریناتو نبود و میرفت سر کار، حالا نمیدونم دعوتش میکنند یا نه. چون بازیکن خوبی هست.
امروز اگر شد میرم استقامتو رو تردمیل.
وای یه وضعی دارما! امتحاناتم هم که شروع شده و من نبودم. باید از طرف ورزش و جوانان یه نامه ببرم ببینم چی میشه.
مثل دیوونه ها یه روز تو اردو، به مشاورخان پیام دادم که سلام خوبی؟ ویس گذاشت و احوالم رو پرسید. نمیدونم شنیده که دعوت شدم یا نه. چیزی که نگفت. بعد هم دوتا پیام متنی فرستاد که نمیدونم منظوری داشت یا نه. ندارم در دسترس متنهاشو.
فشار روحیم خیلی بالاست! اگر دعوت بشم یه بحث دیگه ای هست که درگیرم کرده! اگر نشم دشمن شاد میشم و خودم هم ناراحت میشم.
دوست دارم واسه رفع مشکلی راه حل داشته باشم حتی اگر ریسک بالایی داشته باشه، ولی اینکه بخورم به بنبست حسابی کلافه و اذیتم میکنه.
خلاصه! برگشت هم با یه خانمی که مزون لباس عروس تو خ اردیبهشت داشت آشنا شدیم. فکر کنم حرف خاص دیگه ندارم.
+دیشب اینجا تیر هوایی زدن که کلی ترسیدیم، بعد فهمیدیم ماشین سرقتی گرفتن.
+راستی نوشتم که مدم گرفتیم؟
+ساعت زندگیت را به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن یا خواب میمانی یا عقب...
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور