خرید بک لینک

درباره سایت

446

آخرین مطالب

امکانات وب

12 نیم بلیط دارم.

حذفی هم نداشتیم. فکر کنم میخواد اردو آخر سه تا رو با هم حذف کنه.

یه استرس عجیبی دارم.

خدایا خودت همه چیزو به خیر و خوشی و هرچی صلاحمه بگذرون.

+دیشب پیتزا خوردیم. دومادمون گرفت. بابام هم نفهمید. یعنی نذاشتیم که بفهمه. خلاصه بدی نبود.

+دعواهای بابام و جو ناآروم خونه هنوز ادامه داره و روحمو اذیت میکنه به خصوص که دور هم هستم، اون هفته دست رو مامانم بلند کرده بوده.

+شاید اردویی که 6 مرداد باشه رو برم. ح.مید هم گفت منم میام به خاطر شما هم که شده یه روزه هم باشه میام.

هیچ خبر خاص دیگه ای هم نیست.

دوست دارم با هواپیما بیام برگشتم رو، اینقدر میترسم که خدا میدونه، یکی از استرسهای بزرگم همین هواپیماست،

یه استرس دیگه ای هم که دارم اینه که دارویی میخورم که نمیدونم دوپینگ هست یا نه، از اون ور جرأت نمیکنم به کسی بگم، قطعش هم الآن صلاح نیست، هرچند دکتر گفت میتونی دیگه نخوری ولی چون استرس و هیجان داری بخور،

دوتا از بزرگترین استرسهایی که داشتم و فکر نمیکردم اینجا بگم رو، نوشتم، به امید اینکه ذهنم هم سبکتر بشه، اصلا نمیدونین چه فشاری رو من هست، فشار جسمی، روحی، درگیریهای خونه، با این همه تمرین سنگین و استرس انتخاب شدن یا نشدن، آینده ی نامعلوم و هزارتا حرص دیگه، چه شود، تازه باید کلی خودم رو کنترل کنم که اینا رو تمریناتم تأثیر منفی نذاره، تمرکزم کمه رو تمرینات، شاید واسه همین هم تذکر دریافت میکردم، خدایا خودت که میبینی من به هیچ کسی نمیتونم اینا رو بگم، پس خودت درستش کن، خدایا خودت حلش کن، خودت آبرومو بخر، نذار دشمن شاد بشم،

راستی نوشتم مربیمون واسه ط آمپول تقویتی گرفت و واسه من نه، یعنی علنا با من لجه، تیمش هم این دفعه اومده بودن باشگاهمون، انگار ارث پدرشون رو از من میخواستن کثافتای عوضی، انگار من رفتم گفتم اینا واسه تیم ملی دعوت نشن،

خدایا من که مغرور نشدم، خدایا خودت ظرفیتش رو بهم بده و خودت کمکم کن،

البته اینایی که گفتم رو خانوادم همشو میدونن و چه خوبه که در عین اینکه جو خونمون خیلی جالب نیست ولی خیلی با مامان و خواهرهام راحتم، شاید واسه همین دوست صمیمی ندارم و از دوست ضربه ی کاری نخوردم تا حالا.

خدایا دوستت دارم،

برام دعا کنید با هر زبونی، در هرجایی،

خدایا هیچ وقت نوشتن رو ازم نگیر.

+حالا آغوش گرم يار هيچي!

يه آغوش سرد هم نداريم از اين هواي گرم بهش پناه ببريم...

+خر و خروس و سگ داشتن از ایران می رفتن...

علتشو پرسیدن

خروس گفت : اينقدر ساعتو عقب جلو كردن نمیدونم كی بخونم كی نخونم؟!

سگ گفت: نفهمیدم من باید بگیرم ،110 باید بگیره، بسیج باید بگیره، لباس شخصی باید بگیره؟!

يا گشت ارشاد ؟!!!

خر هم گفت: منم نفهمیدم من خرم، ملت خرن اینای که پراید ۳ میلیونی میخرن ۳۵ میلیون خرن

اصلا اينقدر خر تو خره كه هویت منو ریختن بهم !!

+موضوعي که هميشه فکرم را مشغول خود کرده

رابطههاي دونفرهاس

در واقع بهتر بگويم

رابطههاي دو طرفه

اين روزها شاهد کساني هستم

که کل زندگيشان را به يک نفر سنجاق کردهاند

و حال خوب و بدشان وابسته به يک نفر است

يک نفري که نه مالکيت جسماش را دارند

نه مالکيت ذهنش را

و عمرشان را مفت پاي عشقهاي خيالي ميدهند

بايد دانست

عاشقي مثل در و تخته است بايد به هم آمد

و مناسب هم بود

اين روزها

بايد آدمهاي شهر را زير و رو کرد

و نيمه گمشده خود را يافت

و دنبال رابطهاي بود که هر دو طرف برايش تلاش ميکنند

زور زدن هاي يک نفره هيچگاه کاري را پيش نخواهد برد

بايد کسي باشد که بي دليل دوستت بدارد

بي موقع پيام بدهد ، حالت را بپرسد

گاهي يک پيام ساده و ناگهاني

يادآورمان ميکند که بود و نبودمان چقدر اهميت دارد

ما هيچ کس را نميتوانيم تغيير بدهيم

فقط و فقط بايد دنبال کسي باشيم که

هر طوري هست قبولش کنيم

هر طوري هستيم قبولمان کند

تا کسي خودش نخواهد جزوي از زندگيمان باشد

تمام تلاشهايمان بيفايده است

حالا هي تو بشين

هر روز زنگ بزن

پيام بده

هزاران بار عکسهايش را نگاه کن

بايد دانست

بهترين رابطهها

رابطههاي دوطرفهست

گاه بودن با کسي که حواسش به ما نيست

تمام بلاتکليفيهاي دنيا را تجربه ميکنيم

ببين جان من

به آينده شک کن

به تنهاييهاي دونفره

به روزهايي که سپري خواهند شد

کسي چه ميداند

شايد بهترين روزهاي عمرمان

زمانيست که عاشق هستيم

زمانيست که عشق ميورزيم

+ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﻢ ﺧﺰﯾﺪﯼ ﺗﻨﮓ ﺗﻨﮓ

ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻧﻮﺍﺯﺵ، ﻗﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮓ ﺭﻧﮓ

ﻣﺴﺖ ﺑﻮﯾﺖ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﺐ ﺑﻮﻫﺎﯼ ﻣﺴﺖ

ﻫﯽ ﻭﺭﻕ ﻣﯿﺰﺩ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﺭﺍ ﭼﻨﮓ ﭼﻨﮓ

ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﺗﻨﮓ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺩﺭ ﺣﺮﯾﻢ ﺳﺒﺰ ﺗﻮ

ﺭﻧﮓ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﻓﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﮒ ﺑﺮﮒ

ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺳﺎﺣﻞ آﺭﺍﻡ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ

ﻣﺜﻞ ﻗﺎﯾﻖ ﺑﺮﻣﺪﺍﺭ ﺑﺎﺩﻫﺎﯼ ﻟﻨﮓ ﻟﻨﮓ

ﻣﻮﺝ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺭﻗﺺ خوزستانی

ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﻟﺮﺯﯾﺪﻭﺷﺪﺑﺎﺻﻮﺕ ﺧﻮﺵ ﺍﻫﻨﮓ ﻫﻨﮓ

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﺴﻨﮓ ﺳﻨﮓ

برچسب: نویسنده: غزل رضاپور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:05

صفحه بندی