چی بگم!
سال دیگه کی به کیه یعنی؟!
+11 نیم بلیط داریم.
خدایا میدونم که هوامو داری.
میدونم که من با انرژیهای مثبت میرم و میام، نتیجه ی خیلی خوبی هم به دنبال داره،
من پر قدرت هستم و خواهم بود، خودت رو عشقست،!
دیشب قبل از خواب کلی مامانم خوشحال بود و دعام کرد، گریش گرفته بود، کلی بغلم کرد،
عزیزم، همین برام کافیه که مامانم خوشحال بشه.
+دیروز رفتم جلسه که کلی ر تحویلم گرفت، همشون هم ر هستن آخه، دکتر ر و مهندس ر، اون یکی ر خیلی استقبالی نکرد،،
ایده های خوبی میدم همیشه، به خصوص دکتر خیلی استقبال میکنه این دختره مح.بوبه هم اومده بود، یه جورایی سیریشه،
خلاصه دوتا از بچه های مجازی رو هم دیدم، یکیشون رو قبلا دیده بودم، پسر مشهدیه رو ندیده بودم تا حالا،
برادرزن ر هم که تقریبا آدم پرویی هست شیرینی اورده بود که رو مسخره بازی گفتم از طرف من هست و اینا، پرو پرو رو به روی همه میگه هیکلت که به تیم ملی خیلی میخوره،!!!
خلاصه خوب بود،
+برگشت رو قراره با هواپیما بیام، ایشالا زنده و پر انرژی و بدون مشکل میام مینوسم در موردش،
فقطا هرطور میدونین انرژی مثبت بفرستین و دعا کنید،
خیلی محتاجم واقعا،
+دیروز به مشاورخان پیام دادم که خوبی؟ ج داد، دو سه تا پیام و تموم،
+دختره هم که دوستش داره با من رفیق شده بدفرما، اینقدر شاده با من دوست شده، میگه چطور زودتر رفیق نشدم باهات، کلی عشق در میکنه و من بی تفاوت، نه از سر غرور، برام عادی هست، دختر تهرانیه میگفت کاش تو خواهر من بودی،
خلاصه خوشحالم که تأثیرم رو اکثر آدمها مثبته،
+حقیقتا بدم میاد از ا، به خصوص وقتایی مثل الآن که مجبورم شش ساعت فیکس باشم در کنارش، آدمیست بس پرو و بی خاصیت و .... هیچی بگذریم،
+خدایا دلم میخواد دلم قرص بشه، هنوز قرص رو به کسی نگفتم، میترسم نگم تازه بدتر بشه، بگم یه جور دیگه، خدایا واقعا بنبست شده واسم، تو رو به بزرگیت قسم خودت راه حلشو بذار پیش پام، خدایا دوپینگ نباشه، خدایا یه چیزی پیش بیاد که اصلا من نگم به کسی، بلاخره جامعه ما یه جوریه که کسی که قرص بخوره همه برچسبی روش میچسبونن، من که در عملکردم هم تأثیر نداشته که اتفاق خاصی بیفته، پس خودت یه کاریش بکن، خدایا تو میدونی من تو بد شرایطی گیرم، نه کسی مطلع هست که بهش بگم، با اینکه این ور اونور هم زنگ زدم ولی کسی جواب درستی بهم نداد، پس خودت مثل همیشه حلش کن،
+اون دفعه تیمی نماز جماعت خوندیم، حالا چطوری، فقط جمع جماعت و داشتیم، خخخخ، مربی رکوع سجود اینا رو بلند میگفت که هماهنگ باشیم، منم که اینقدر خندیدم که مربیه ناراحت شد، از اونور مستخدمه وسط نماز اومد گفت قبله اشتباهه، با قبله نما مشخص کرده بودیم که انگار واسه خودش چرخیده بود خخخخخ. مربیه میگه میدونی چقدر بده تو نماز میخندی، میخواستم بهش بگم تو نمازتو نباید میشکوندی تشهد میدادی بعد با قبله جدید دوباره شروع میکردی، شنیدم مثل شکستن دندون پیامبر هست شکستن نماز، کار خودش بدتر بود خخخخ.
خلاصه یه کمدی به تمام معنا بود واسه خودش.
کاش این دفعه ببرنمون بگردوننمون. راستی نوشتم دفعه قبل رفتیم پل طبیعت؟ خیلی با حال بود، بعدش پیتزا پرفکت خوردیم نزدیک چهل تومان، فکر کنم پشیمون شدن دیگه ببرنمون بیرون،
+دیگه چی؟ راستی یه بازی توپی دفعه قبل انجام دادم که نگو، با آقایون، ولی بازی دومی باهاشون رو خیلی خوب نبودم،
+امیرو! ارادت شدید، لطف داری به من! چشم آقای مشاور! کاری بود زحمت میدم،
برچسب:
نویسنده: غزل رضاپور